...آغازی دیگر

... در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود

« بیداری ناهنگام »



در این تاریکی بی‌رحم پی در پی



بسان پُتک، دائم در سرم نجوای خاموشی فرود آید:



ندانستی که خوشبختی به زیر آفتاب ناجوانمردانۀ این دهر



همان آدم‌نمای برفی در حال تبخیر است



برای دختری سرگشته و تنها



که در رخت سپیدش در پی خوشبختی دیرینه می‌گردد



دریغا دیر دانستی...




1391/08/26

نوشته شده در جمعه 13 اردیبهشت 1392ساعت | 23:11 توسط ندا نامدار | نظرات (0)