...آغازی دیگر

... در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود

« ابهام »



گفتم: نرو، بمان


گفتا: نمی‌شود...


گفتم: ز «می‌شود» تا این «نمی‌شود»


یک حرف فاصله است...


رفت و........


گذشت از من و.......


یک «نونِ» فاصله،


گم شد میان خیل حروفی که مبهم است...



1391/09/09

نوشته شده در جمعه 13 اردیبهشت 1392ساعت | 23:12 توسط ندا نامدار | نظرات (0)