...آغازی دیگر

... در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود




« سرودن از تو عاقبت مرا به دار می‌کشد »



غزل دوباره زاده شد، تو را «بهانه» نام کرد


قلم به حرف آمد و ادای احترام کرد



اگرچه متّهم شدم «سکوتم از رضایت است»


وکالت قلم نگر که رفع اتّهام کرد



قسم به رازداری‌ات که روزه‌دار بوده‌ام


نگاه صادقانه‌ات سکوت را حرام کرد



میان مروه و صفا اگرچه سعی کرده‌ام


خلوص کودکانه در تو جوششی مدام کرد



فؤاد و قلب و صدر را طواف کعبه کرده‌ام


چو قبله‌گاه تازه‌ای به خلوتم سلام کرد



سرودن از تو عاقبت مرا به دار می‌کشد


خیال ساده‌ای مرا اسیر این مرام کرد



سکوت هم رسالتی در امتداد گفتن است


قلم که سر به سجده شد، به حرمتت قیام کرد



1391/12/27

نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت 1392ساعت | 00:00 توسط ندا نامدار | نظرات (2)