X
تبلیغات
رایتل

...آغازی دیگر

... در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود

« تا فصل بیقراری چیدن که می‌رسی ... »



در بستر حریر تنت رام می‌شوم


با بوسه‌های ناب تو آرام می‌شوم



در حبس عاشقانۀ آغوش امن تو


بی آن‌که متهم شوم اعدام می‌شوم



تا فصل بیقراری چیدن که می‌رسی


بر شاخه سیب وسوسه‌ای خام می‌شوم



حالا که در طلسم زمان خواب رفته‌ای


هر شب اسیر خلسۀ اوهام می‌شوم



عمری است بند می‌زنم این زخم کهنه را


تا سرکشم تمام تو را، « جام »  می‌شوم



در راه بازگشت تو شب‌پرسه می‌زنم


با حسرت عبور تو همگام می‌شوم



در گرگ و میش تیرۀ این انتظارها


خورشید بیقرار لب بام می‌شوم



در جست‌وجوی منطق دردم که عاقبت


بی‌ تو اسیر فلسفۀ دام می‌شوم




1392/02/19
نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت 1392ساعت | 12:32 توسط ندا نامدار | نظرات (6)