X
تبلیغات
زولا

...آغازی دیگر

... در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود





« حتی به قدر یک سر سوزن مهم نبود »



گیرم که وعدۀ سر خرمن مهم نبود


آن واژه‌های فاصله‌افکن مهم نبود



فصل درو که مزرعه آبستن تو بود


محصول مهر و عاطفه چیدن مهم نبود؟!



اعدام شد زلالی احساس ساده‌ام


آن‌جا که بی محاکمه کشتن مهم نبود



باور نمی‌کنم که حضورم برای تو


حتی به قدر یک سر سوزن مهم نبود



رفتم که سربه‌ نیست شوم در عبور عمر


چون امتداد لحظۀ « بودن » مهم نبود



نابرده‌رنج گنج مرا هم به باد داد


هرچند قدر دانۀ ارزن مهم نبود!



وقتی که دستۀ تبر از جنس چوب بود


دیگر نبود و بود تبرزن مهم نبود ...




1392/04/29


نوشته شده در شنبه 29 تیر 1392ساعت | 18:37 توسط ندا نامدار | نظرات (5)