X
تبلیغات
زولا

...آغازی دیگر

... در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود





« پروانه شد حقیقت انسان و پر کشید »





پروردگار پیلۀ تن را که آفرید


پروانه شد حقیقت انسان و پر کشید



آبی به آسیاب زمین و زمان نریز


چون دورۀ نمایش انسان به سر رسید



باید سکوت را بخرم جای واژه‌ها


شاید زمانه حرف مرا بی صدا شنید



ایوب هم از این همه صبرم کلافه شد


پیراهن امید مرا بی نتیجه دید



جشنی برای بغض فروخورده‌ام گرفت


چون لحظۀ تولد هر قطره‌اش رسید...




1392/05/06

نوشته شده در دوشنبه 7 مرداد 1392ساعت | 14:00 توسط ندا نامدار | نظرات (12)