...آغازی دیگر

... در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود





« این بار هم برای سکوتم دعا کنید »



این بار هم برای سکوتم دعا کنید


جانم به لب رسیده خدا را صدا کنید



از زندگی کنار شما زجر میکشم


داری برای رفتن من دست و پا کنید



تا کی به تیغ تیز زبان زخم میزنید؟


تیر خلاص چله ی خود را رها کنید



از گوشه و کنار شنیدم که... تهمت است


این وصله های بی سر و ته را جدا کنید



انگار در سکوت خدا برد با شماست


باشد... شما برای هبوطم دعا کنید!!!




1392/07/18

نوشته شده در یکشنبه 21 مهر 1392ساعت | 14:01 توسط ندا نامدار | نظرات (29)