X
تبلیغات
رایتل

...آغازی دیگر

... در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود


« گریزی نیست انگاری... »



شبیه مسلخ خونین اعدامم


پر از تشویش خاطر


اضطراب کال بی پایان


به روی شاخه ی تردیدهای خشک بی حاصل...



نگاه خیره ام ماسیده بر تصویر دردآلود یک انسان


که با اجبار سوی سایه ی تقدیر می لنگد


و می غرد درون خندق دل بی صدا اما...



گریزی نیست انگاری...


زمین ذات من این روزها خونین ترین محصول را دارد


خلاف میل آدم ها...


خلاف میل آدم ها...



1392/11/25

نوشته شده در سه‌شنبه 29 بهمن 1392ساعت | 21:10 توسط ندا نامدار | نظرات (3)