X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

...آغازی دیگر

... در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود

« شاعر بی صدا »



گفت : سکوت کن، بمان؛ حرف طناب دار توست


زنده به مرگ واژه ای، کار به اختیار توست



حال که حکم کرده ای فرصت اعتراض نیست


مجرمم و جزای من مایه ی افتخار توست



شاعر بی صدا شدم، وارث واژه ی سکوت


لاشه ی پاره پاره ام حاصل اقتدار توست



میوه ی اعتماد من دست خوش هوس نشد


ریشه ی شک در این میان روزه ی شبهه دار توست



سایه به سایه آمدم لنگ زنان کنار تو


علت ماندنم فقط شانه ی بردبار توست



رد شو از این گلایه ها شاه غزل سرای من


حرف نمی زنم بمان، کار به اختیار توست...




1392/11/25

نوشته شده در سه‌شنبه 29 بهمن 1392ساعت | 21:16 توسط ندا نامدار | نظرات (1)