...آغازی دیگر

... در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود


« ...  هیچ نیست »




تازگی ها وسعت دنیا به چشمم هیچ نیست


زندگی غیر از کلافی کور و درهم هیچ نیست 



هر چه بر لوح حقیقت طرح انسان می کشم


حاصل کارم به جز تصویر مبهم هیچ نیست 



پشت سر را... پیش پا را... زیر و رو کردم ولی


جز نماد رد پای محو آدم هیچ نیست



سایه ی تقدیر سنگین است اما چاره چیست؟! 


سهمم از دنیای همراهان همدم هیچ نیست



ذوب شد بود و نبودم در هجوم شعله ها


مرهم زخمم به غیر از اشک نم نم هیچ نیست



در مسیر بی کسی با پای لنگان می روم


چون در آخر جز وداعی تلخ و محکم هیچ نیست...  




1392/12/08

نوشته شده در جمعه 9 اسفند 1392ساعت | 13:16 توسط ندا نامدار | نظرات (3)